Syberia 2 (Full) v1.0.2 – نسخه 2 بازی خارق العاده سفر به سیبری مخصوص اندروید
یک بازی ماجراجویی فوق العاده زیبا و محبوب این بار برای اندروید
پیشنهاد ویژه فارسروید

پس از انتشار نسخه اول بازی فوق العاده زیبا و کم نظیر سفر به سیبری از استودیوی بازیسازی معروف Anuman چند دقیقه پیش شاهد عرضه شدن نسخه ی دوم این بازی با نام Syberia 2 Full در گوگل پلی بودیم که با قیمت 4.99 دلار برای سیستم عامل اندروید عرضه گردید و تصمیم گرفتیم مثل همیشه پیش قدم شویم و ان را برای اولین بار حضور شما دوستداران بازی های ماجراجویی و خاص اندروید معرفی نماییم! داستان یک بازی را اینگونه معرفی کرده بودیم : “شما به عنوان کیت والکر بازی می كنيد، یک وكيل آمريكايی كه برای كارهای تجاری به فرانسه آمده است! طرف تجاری او آنا وولاربرگ صاحب یک كارخانه ی اسباب بازی است! به محض ورود به فرانسه ، او شاهد مراسم تدفين است كه در آن آدم های مكانيكی با لباس های سياه پشت سرتابوت به سمت قبرستان می روند و باران مسير را گل آلود كرده است و بعد بزودی می فهمد كه آنا مرده است .سپس کیت می فهمد كه وارث كارخانه برادر كوچك آنا يعنی هانز وولاربرگ می باشد! هم اکنون ماموريت شما يافتن او و به پايان رساندن معامله است كه البته كار راحتی نخواهد بود! شما می بایستی …” همان طور که می دانید در شماره اول، بازی تمام نمی شود و تازه مقدمه ای برای شماره دوم آن محسوب می شود! “کیت” وقتی که “هانس” را می یابد، تصمیم مهمی میگیرد و از شغل و زندگیش در نیویورک صرف نظر میکند تا به همراه “هانس” به دنبال سرزمینی به نام “سایبریا” باشند. “سایبریا” یک سرزمین افسانه ای است که چمنزار های آبی دارد و ماموت ها هنوز در آنجا زندگی می کنند. شماره دوم بازی دقیقا از زمانی آغاز میشود که “کیت” تصمیم به همراهی “هانس” میگیرد و بازی کماکان همان حال و هوا را دارد. “کیت واکر” به همراه “اسکار”، که یک آدم آهنی لوکوموتیوران ساخته دست “هانس” است با قطار سفر میکنند و در هر ایستگاه درگیر ماجراهای جالبی میشود و …

برخی از ویژگی های بازی ماجراجویی Syberia 2 Full اندروید :

  • دارا بودن یک داستان شگفت انگیز، فرا تصور شما !
  • دیدار و ملاقات با انواع شخصیت های مختلف از جمله عروسک Oscar
  • طراحی شده به بهترین شکل ممکن مثل فیلم های سینمایی( زاویه دوربین، حرکات و سبک )
  • شامل بودن انواع معماها، پازل های مختلف و متنوع برای پشت سر گذاشتن توسط شما
  • بازی و ماجراجویی در انواع مکان ها و محیط های منحصر به فرد و متنوع
  • دارا بودن گرافیک اچ دی خیره کننده به همراه صداگذاری بسیار عالی و مهیج

بازی Syberia 2 Full هم اکنون در پلی استور دارای امتیاز 4.6 از 5.0 است که ما در فارسروید نسخه اندرویدی ان را برای اولین بار حضور شما دوستداران بازی های ماجراجویی معرفی می کنیم و به همراه فایل دیتا برای دانلود قرار داده ایم! برای مشاهده تصاویری از بازی و تریلر با ما همراه شوید … شما می توانید آخرین نسخه این بازی را به صورت رایگان از سرورهای پرسرعت فارسروید دانلود کنید.

تغییرات نسخه ی v1.0.2 :

* بهینه سازی های مختلف و رفع اشکالات بازی .

 

Syberia 2 (Full)

 

 

دستورالعمل نصب و اجرای بازی :

– ابتدا فایل نصبی را دانلود و نصب نمایید.

– فایل دیتا را دانلود و آن را از حالت فشرده خارج سازید. پوشه ی com.microids.syberia2 را در مسیر Android/obb حافظه داخلی دستگاه قرار دهید.

– بازی را اجرا کنید.

 

داستان بازی Syberia 2 Full :

داستان بازي از ادامه ي مرگ خانم آنا وارلبرگ يا همان سايبريا ي 1 آغاز ميشود , اول بازي شاهد 1 دمو از هانس و کيت ميبينيد که با هم صحبت ميکنند و کيت به هانس قول ميدهد که وي را تا به پايان رساندن سفرش ياري کند, هانس خيالش راحت ميشود ,زيرا ديگر ميتواند پس از سالها انتظار به آرزوي ديرينه اش برسد . پس از تمام شدن دمو قطار در ايستگاه بعدي يعني رمانسبورگ توقف ميکند , کيت با هانس صحبت کرده و ميبيند که وي همچنين مشغول کار است , قسمت وسط قطار شبيه يک مغازه ي مکانيکي شده و مثل يک تعمير گاه شلوغ است زيرا هانس روحيه اي اينچنين دارد. وقتي کيت به مغازه ي کنار ايستگاه ميرود و با کلنل گواچف , صاحب مغازه صحبت ميکند , وي ميگويد که اين آخرين ايستگاه قبل از طبيعت وحشي سيبري ميباشد,پس از کوک کردن قطار کيت پيش اسکار ميرود و با او صحبت ميکند و متوجه ميشود که قطار نياز به ذغال سنگ دارد براي همين کيت به دستگاه انتقال ذغال سنگ کنار ايستگاه متوسل ميشود و براي همين اهرم آرا مي کشد اما ذعالي وجود ندارد که داخل قطار بريزد. کيت براي تهيه ي ذغال سنگ بايد به بخش جنوبي شهر برود براي همين نياز دارد که دروازه را باز کند اما در دروازه قفل است و براي همين پيش کلنل ميرود ولي کلنل ميگويد که کليد گم شده است . کيت مقداري آبنبات از داخل مغازه برميدادر(يکي از معما هاي بازي) و پش مالکا دختر بچه اي که پدرش را مدتي پيش از دست داده ميرود . کيت قبل از رفتن به نزديکي دروازه با مالکا آشنا ميشود, کيت با مالکا صحبت ميکند و متوجه ميشود که مالکا کليد هارا دارد , ولي براي دادنشان آبنبات رنگي ميخواهد , کيت که از مغازه آبنبات برداشته است آنهارا به پايين پل و براي مالکا مي اندازد , مالکا هم به قول خود وفا کرده و کليد را به بادکنکي که در دستش است وصل کرده و بادکنک را رها ميکند, کيت بادکنک را ميگيرد و کليد را ازش جدا ميسازد.کيت در دروازه را باز ميکند و از آن عبور ميکند. در اينجا دمويي نشان ميدهد که دفتر کمپاني مارسون را نشان ميدهد و نشان ميدهد که رئيس شرکت , کاراگاهي را براي پيدا کردن کيت به دستور مادر و دوستانش فرستاده است.کيت به قسمت پاييني رفته و دستگاه انتقال زغال سنگ را چک ميکند و ضرف قرمز را برميدارد , ولي دستکاه نياز به سوخت دارد و براي همين ميبايست سوخت بدست آورد. کيت با مالکا صحبت کرده و مالکا بدو ميگويد که برادران بورگوف ميدانند که دستگاه چگونه کار ميکند. کيت به کافه ي سيرکاس رفته و با مسئول آنجا يعني سيرکاس صحبت ميکند , وي هانس راميشناسد و ميگويد که هانس ميبايست اسب هاي مکانيکي نمايشي کافه را درست کند زيرا مشکل پيدا کرده و از وقتي که اين اسب ها ديگر کار نميکنند مشتري هاي وي هم بسيار کم شده اند.کيت از کنار حسار ها به داخل خانه ي برادران بورگف ميرود , کيت در در صندق وسط حيات را باز ميکند و بلا فاصله يوکي از داخل آن بيرون آمده و فرار ميکند – برادر کوچک يعني ايوان به دنبال يوکي ميدود و بيرون ميرود – کيت در اين فاصله از داخل حيات و مخزن گازوئيل مقداري سوخت برميدارد , و با برادر بزرگتر يعني ايگور صحبت ميکند ولي ايوان سر مي رسد و کيت را بيرون ميکند . کيت سوخت را وارد دستگاه کرده و پس از کشيدن اهرم ,ذغال سنگ ها به داخل قطار ميريزند. کيت براي حرکت آماده ميشود و پيش اسکار ميرود و ميگويد که همه چيز براي حرکت آماده است ولي اسکار ميگويد که هانس ناپديد شده است. کيت به کافه ي سيرکاس مي رود و هانس را آنجا مي يابد.هانس حالش به هم خورده و او را داخل قطار ميبرند , وي نياز به دکتر دارد اما در داخل اين شهر دمتري وجود ندارد و معمولا مريضان يا خودشان خوب ميشوند و يا پيش کشيش دير ميبرنش.پس کيت مجبور ميشود که هانس را پيش کشيش ببرد و براي همين طبق قوانين ميبايست يک پارچه ي مخصوص بر روي صورت بيمار قرار گيرد و آنرا به ببرد براي همين کيت به دستگاه کنار پل ميرود تا از آن پارچه بردارد ولي آن نياز به چيزي دارد تا باز شود , پس از صحبت با مالکا او وسيله ي باز کردن در را به کيت ميدهد و کيت پس از بازکردن در دستگاه دستمالي برداشته و آنرا به روي صورت هانس قرار ميدهد. کيت از کلنل يک لباس گرم ميگيرد و در داخل قطار ميپوشد تا بتواند از پل عبور کند زيرا آنطرف پل ارتفاع زياد شده و هوا خيلي سرد ميشود. کيت به آن طرف پل رفته و و وقيت ميخواهد وارد دير شود به او اجازه نميدهند زيرا او يکي مونث است. براي ورود کيت به راهب کنار دير کلکي ميزند و ردايي برداشته و ميپوشد و سپس وارد دير ميشود.پس از صحبت با کشيش اعظم و دادن دستمال به وي او هانس را ميگذيرد و راهبان هانس را به داخل دير ميبرند,کشيش اعظم ميگويد که ديگر اميدي به زنده ماندن هانس وجود ندارد . کيت پس از صحبت با هانس متوجه ميشود که تنها راه نجات هانس استفاده از روش هايي است که برادر الکس در کتابش گفته است.
کيت پس از بدست آوردن کتاب الکس از طبقه ي بالاي کتابخوانه و کشوي مخفي متجه ميشود که روش برادر الکس همان روش يوکولها است که براي علاج از آن استفاده ميکردند(يوکولها قوم بسيار قديمي و اصيلي هستند که در سيبري زندگي ميکنند , آنها با ماموتها زندگي ميکردند و از گوشت و پوست و چربي آنها براي خوردن و گرم نگه داشتن و روشنايي استفاده ميکردند و هنوز هم اين ده و قوم پايدارند) روش اين است که شمعي که ساخته شده از پارافين و يا چربي ماموت است را با گياه مخصوصي مخلوط کرده و آنرا داخل 1 قالب گذاشته و بالا ي سر مريض روشن کنند. کيت پس از حل معماهاي بسيار در دير بالاخره به اين هدف دستمي يابد و همچنين هانس را مداوا کرده و از دير فرار ميکند (فرار ميکند زيرا کشيش اعظم فردي پست و رذل است که باعث کشته شدن پرد مالکا نيز خود او بوده که با مداوا نکردن پدر مالکا وحرفهايي که به کيت نيز گفته بوده يعني غير قابل علاج بودن را به مردم شهر زده باعث ميشود که پدر مالکا بميرد و جسد اورا در دير دفن کنند )

کيت پس از فرار از دير به شهر رفته و هانس را داخل قطار ميگذارد و به گفته ي هانس قلب مکانيکي اسب هاي کافه ي سيرکاس را برداشته و اسب هارا تعمير ميکند . وقتي اسب هارا راه مي اندازد که اين خودش يکي از معما هاي زيباي بازي است ناگهان زمين شروع به لرزيدن ميکند… چون کافه در زيرا قاطر قرار دارد حرکت قطار ها کافه را ميلرزاند کيت به سرعت به سمت قطار مي دود ولي به قطار نميرسد. وقتي کيت با اسکار تماس ميگيرد متوجه ميشود که ايوان و ايگور قطار را دزديده اند… کيت با کشيدن اهرم کنار ريل ها دستگاه حرکت را جلو مي آورد ولي قدرت اهرم زدن را ندارد براي همين به مالکا و کلنل صحبت ميکند. مالکا به او پيشنهاد کمک گرفتن از يوکي را ميدهد . کيت يوکي را در حياط خانه ي ايوان و ايگور پيدا ميکند.ولي از روي ميز آنها نيز 1 روزنامه پيدا ميکند که با خواندن آن متوجه ميشود که اين دو برادر به طمع بدست آوردن عاج هاي قيمتي قطار رادزديده و به سمت سايبريا حرکت کرده اند. کيت مقداري ماهي از داخل مغازه ي کلنل برنيدارد و به يوکي ميدهد سپس يوکي را به ريل بر ميبندد و يوکي دستگاه را ميکشد.وقتي يوکي شروع به حرکت ميکند دمو اي نشان داده ميشود که کيت به دنبال قطار با دستگاه ميرود و قطار با سرعت ميرود در جايي به پلي ميرسند ولي پل بعد از گذشت 2 واگن از قطار ميشکند و واگن آخر قطار به داخل آن رانده ميشود. کيت از دستگاه پياده شده و مسير خود را از کنار رودخانه و از داخل برف ها ادامه ميدهد.پس از گذشتن از رود و حل معما هاي زيبايي به صومعه اي ميرسد ولي وقتي داخل آن ميرود متوجه ميشود که خرسي جلوي در است و نميگذارد ديگر کيت بيرون آيد. کيت پس از گرفتن ماهي و برداشتن يک سري وسائل که اين نيز يکي از معما هاي بازي است بايد ماهي را به خرس بدهد و از صومعه بيرون برود.وقتي کيت جلو تر ميرود به يک ديوار يخي ميرسد که نميتواند از هيچ طرفش جايي برود پس مجبور ميشود که از آن بالا برود.وقيت کيت توسط تبري که همراه دارد به سمت بالا ميرود و به بالاي تپه ي برفي ميرسد,وقيت به بالا ميرسد ايوان و ايگور را ميبيند که هانس را در دست دارند و با خود به سمت قطار ميبرند.کيت نميتواند دنبالشان برود براي همين به سمت يکي محل که هواپيمايي سقوط کرده ميرود.وقيتي به محل سقوط ميرسد خلباني را ميبيند که از درختي آويزان است ولي خواب است و نميتوانيد با آن صحبت کنيد. (اگر دقت کنيد آن خلبان همان بوريس است که در کمکلزگارد در سايبريا يک به او کمک کرديد تا پرواز کند. اينک او است که بايد به شما کمک کند)براي بيدار کردن بوريس کيت موج هاي فرکانسي فرستنده و گيرنه ي هواپيما را با راداري که در همان هوالي بود تنظيم ميکند و از رادار نزديک به هواپيما توسط دو فرستنده و گيرنده با گوشي بوريس ارتباط برقرار ميکند, بوريس بيدار ميشود و به پايين درخت مي افتد.با او صحبت کرده و از او کمک ميخواهيد , او بهترين راه را استفاده از Eject صندلي خلبان ميداند و ميگويد بهتره با استفاده از آن به سمت قطار پرتاب بشويد. کيت با استفاده از رادار و پيدا کردن مختصات توسط هما پيما و صندلي آن به سمت قطار پرتاب شده و دقيق در کنار قطار به پايين ميافتد(اين يکي از معما هاي بازي است که نياز است بازيکن بدست آوردن مختصات نقطه در مدار را بلد باشد)حال کيت بايد به سمت قطار برود اما متوجه ميشود که يوکي چيزي در برفا پيداکرده – پس از برسي آن ميفهنمد که اسکار است- با اسکار صحبت ميکند و ميخواهد که حرکت کنند- براي حرکت با استفاده از نقشه واگن آخري که در داخل پايين پل حول خورده است را جدا ميکند و با استفاده از روغن و روغنکاري دستگاه ها حرکت ميکنند.
اينک قطار به آخر ريل ها رسيده است- کيت و هانس به دهکده ي يوکول ها رسيده اند . کيت پس از رفتن به جلوي ورودي دهکده ي يوکول هاي متوجه صدايي که از دهان پرنده به بيرون مي آيد ميشود و براي همين به عقب برميگردد و به ماشين برفي سري ميزند- ايگور را ميبيند که به خاطر صداي پرنده ترسيده است – کيت سعي ميکند تا با صحبت ايگور را آرام کند. از پست صورتمه وسائلي برميدارد و با گذاشتن پوشش بر دهان پرنده صداي داخل دهان او را ساکت ميکند. جلو که ميرود متوجه حضور ايوان ميشود و اينکه او عاج هاي ماموتها را جمع کرده و در حال فرار است اما کيت را رها نميکند – دمويينشان ميدهد و کيت با کمک اسکار رهايي پيدا ميکند و به دست يوکولها مي افت و آنها به کيت کمک ميکنند. کيت پس از صحبت با رئيس قبيله اگاه ميشود که هانس بيمار شده و او را به کلبه ي جادوگر برده اند.کيت پس از حل معمايي به داخل کلبه ي زن جادوگر ميرسد و با او ملاقاتي ميکند و هانس را آويزان از ريسمان هايي در خواب ميبينيد – جادوگر ميگويد که بايد هانس را از روئيا بيروا آورد و براي اين کار نياز است که کيت او را از داخل خوابش به بيرون راهنمايي کند و براي اينکه کيت به روئياي هانس برود جادوگر نياز به ميوا اي از يکي درخت بهاري ناياب نياز دارد. کيت اين ميوه را پس از حل معمايي از داخل غار و پشت يخ ها پيدا ميکند. و سپس به روئياي هانس ميرود – کيت در خواب هانس آقاي وارلبرگ را ميبيند و پس از حل معما هاي زيادي هانس را از خواب بيدار ميکند منتها هانس در خواب يکي صحبت هايي درباره ي قلب اسکار ميکند.وقتي از خواب هانس بيرون مي آيد به سمت قطار در بالاي زمين ميرود و با استفاده از نقاب براي اينککه يوکولها نترسند اسکار را به داخل دهکده ميبرد. و با استفاده از کابل ها قطار را به آخر ريل در داخل دهکده ميبرد. وقتي کيت قضيه ي هانس را ميگويد اسکار قبول ميکند که براي سازنده اش بميرد. سپس خود به کلبه ي جادوگر ميرود. کيت نيز بايد به آنجا برود- هانس براي زنده ماندن نياز به قلب فلزي اسکار دارد .وقيت کيت پس از حل معماي قلب اسکار را در ميآ<رد هانس و اسکار يکي ميشوند و هانس حالش خوب ميشود.کيت به سمت قطار رفته و آنرا پس از حل معماي نسبتا سختي روشن ميکند و يخ هاي آن اطراف را آب ميکند. وقيتي کيت به بيرون مي آيد مبيند که هانس به سمت قايق ماموتي ميرود- کيت نيز به سمت آن حرکت ميکند براي , و پس از آزاد کردن يوکي از داخل آغل يوکي ها به داخل کشتي رفته و همراه هانس و يوکي از دهکده خارج ميشوند و پس از مقاديري رفتن به جزيره ي پنگوئن ها ميرسند. کيت از کشتي خارج شده تا مشکل را حل کند – بعد از خارج شدن به سمت ديوار دندان نهنگ رفته و آنرا برميدارد و سپس لنگر را با استفاده از دندن آزاد ميکند ولي دوباره ايوان را ميبيند که به داخل کشتي ميرود!!! کيت با استفاده از ترفند ها و حل معما هايي ايوان را از کشتي برون ميکند و او را در بين پنگوئن ها ميندازد و با کشتي فرار ميکندو سپس پنگوئن ها وي را تکه تکه ميکنند به دليل کلکي که کيت به پنگوئن ها و ايوان ميزند. پس از گذشت از کگان هايي بالاخره پس از 50 سال آروزوي هانس به وقوع ميپيوندد و آنها به جزيره اي که به ظاهر خيالي بوده ميرسند.جزيره ي زيبايي به نام SYBERIA که در آن سرماي سيبري هوايي بسيار لطيف دارد.کيت ابتدا بالاي برج ديده باني ميرود وفردي را ميبيند وقتي بر روي اوکليک ميکند ميبيند که اسکلت افتاد , کيت مدال يوکول هارا از گردن فرد برميدارد و به سمت راهرو ي بالايي ميرود و پس از حل 3 معما يعني باز کردن در و سپس گذاشتن و تکميل سنگ مدالي و سوم درست کردن حالت شيپور به وسله ي کليد بالاخره به معماي آخر ميرسد که به صدا در آوردن شيپور قديمي ماموت ها است- کيت با استفاده از صفحه ي داخل کشتي آنرا به کار مياندازد و آهنک درست را به صدا درمي آورد, اينک ماموتها از انتهاي دشت به صخره هاي نزديک ميشوند و هانس به آرزوي واقعي خودش که 50 سال براي رسيدن به آن زحمت کشيده است ميرسد, هانس سوار بر ماموتي شده و با آنها ميرود و کيت …

منبع : انجمن darinoos